دکترانوشت
دانشجوی دکتری هستم. خوشی ها و ناخوشی ها، امیدها و سختی های این دوران را می نویسم. 
قالب وبلاگ

  •  خیلی راحت کل برگه را سفید گذاشته و در برگه درونی پاسخبرگ نوشته


                                  نیازمند مرحمت جنابعالی هستم!

حتی به خودش زحمت نداده برگه را سیاه کنه. من هم بهش دادم صفر از هیجده و در سیستم ثبت کردم دو، تا نشان دهم پررویی هم حدی داره. دیگه بعضی از همکارا اینقدر کیلویی نمره دادند که رو اینها بدجور باز شده. چه سیستم آموزش عالی داریم بخدا...


  • بدم میاد از آدم هایی که در برخورد اولشان تا هزینه فلان سفر و فلان دوره علمی ت را هم می خواهند بدانند!!


  • رفتم سر جلسه امتحانم. یکی از دوستان خواهرم را دیدم بعد اوه کلی سال. بی وقفه و حتی بدون آنکه نفس بگیرد کلی سوال از خواهرم و زندگیشو اینکه میره سر کار نمیره و اینا پرسید بعد رسید به اینکه خونه عوض کردینو و.... بعدش یکهو حلقمو دید ...محوریت سوالا رو گذاشت رو خودم. قابل توجه آنکه فرد مذکور در حد سلام و علیک با خواهرم طی سال های دور بودند و بس! بعد خداحافظی فکر کردم از جلسه مصاحبه نکیر و منکر آمدم بیرون

به خواهرم گفتم: مردم چقدر از ما و زندگیمون سوال دارن...!!!


  • خدایا پیش تو که کاری نداره ببینیم میشه صعود کنیم! یعنی میشه؟!

[ چهارشنبه 4 تیر 1393 ] [ 17:47 ] [ خانم دکتر آینده ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 16087